داماشی ها آنقدر تشویق می کنند که فردی از بین مسولان باشگاه می آید و از آنها تقاضا می کند که ساکت باشند آنها هم ساکت می شوند
سکانس اول
جریان از یک روز جمعه آن هم ساعت 10 صبح روبروی باشگاه داماش شروع شد. از صبح نم نم باران در شهری که ملقب به شهر باران های نقره ای است شروع به بارش کرده است. کم کم از کوچه پس کوچه ها افراد خود را به روبروی باشگاه می رسانند. خیلی ها با آن وضعی که آمده اند معلوم است تا صبح نخوابیده اند و خواب صبح جمعه خود را حرام کرده اند. حرف از مالک جدید باشگاه است مالکی که فقط می دانند سال گذشته تبلیغ آنها بر روی پیراهن تیم های پایتخت نشین نقش بسته بود. از کوچه ورودی که وارد ميشويد، یک پارچه بزرگ که در سپاس از شركت صدرا است خود نمایی می کند. روبروی در باشگاه هم از این پارچه نوشته ها کم نیست. این همه جمعیت آن هم در این روز که فقط خبرگزاری ها از آن اطلاع داشتند جای تعجب است. کلی عکاس و خبرنگار دوربین به دست و کاغذ به دست وارد باشگاه می شوند.
سکانس دوم
جمعیت رو به فزونی است و...